ابراهيم اصلاح عربانى
102
كتاب گيلان ( فارسى )
نادر شاه ناراضى بودند در تحريك مردم به شورش و قيام سهم مؤثرى داشتند و حتى گاه خود به شورشيان مىپيوستند چنان كه در قيام فارس ، تقى خان بيگلر بيگ فارس به قيامكنندگان ملحق شد و رهبرى قيام را به عهده گرفت . نخستين قيام مردم گيلان بر ضد نادر در سال 1157 هجرى به وقوع پيوست . علت اين قيام نيز تشديد فشار مالياتى بر مردم بود . جنبش از طالش آغاز شد و در سراسر گيلان نفوذ پيدا كرد . نويسندگان كتاب دولت نادر شاه افشار با استناد به مدارك آرشيو سياست خارجى روسيه دربارهء اين قيام مىنويسند : « اين جنبش در زير شعار سرنگون كردن نادر و در ابتدا تصرف آستارا ظاهر گرديد و تأثير عميقى در تمامى گيلان نمود . » « 231 » براى مقابله با جنبش مردم گيلان لشكرى از سوى نادر اعزام شد . قواى اعزامى روستاهاى تصرفى طالشيان را ويران كرد و گروهى از سران شورش را دستگير ساخته به دربار نادر اعزام داشت . امّا هنوز از مراجعت لشكر چند روزى بيش نگذشته بود كه جنبش با نيروى تازهاى ظاهر شد و تا دو سال ادامه يافت . بار ديگر نادر سپاهى مركب از هزار و پانصد جنگجو براى سركوبى قيام به گيلان روانه ساخت ولى لشكر مزبور دچار شكست شد . نادر سپاه ديگرى با سه هزار مرد جنگى به گيلان اعزام نمود . اينبار قواى اعزامى موفق به آرام ساختن شورش شد . چگونگى سركوبى شورش به حكايت مدارك موجود در پروندههاى آرشيو سياست خارجى روسيه از اين قرار است : فرماندهان نظامى نادر چون غلبه بر شورشيان را مشكل ديدند به طالشيها قول دادند كه اگر آنان به مبارزه پايان دهند به خواستهاى مردم توجه خواهد شد و مورد بازخواست قرار نخواهند گرفت . سران شورش فريب خوردند و به اردوى سپاه شاه رفتند ولى فرماندهان نظامى به وعده خود وفا نكردند و عدهء زيادى از مردم طالش را دستگير و زندانى ساختند : « جنبش شكست خورد . نيروى اصلى قيام ، كشاورزان و چادرنشينان بودند ، پيوستن قشرهاى بالاى قبايل به شاه ، سركوبى قيام را تسريع كرد . » « 232 » يك سال بعد قيام تازهاى در گيلان آغاز شد . نادر شاه كه براى تأمين هزينههاى سنگين لشكركشىهاى خود احتياج به پول داشت و راه ديگرى براى ايجاد درآمد جز وصول ماليات نمىشناخت علاوهبر باجوخراجهاى معمول مالياتهاى نقدى ديگرى وضع كرد . وى براى وصول مالياتهاى جديد و جريمهها و باجوخراجهاى گوناگون سپاهى به گيلان اعزام داشت . اين بار قيام از گسكر شروع شد و به ساير نواحى گيلان سرايت كرد . از گزارشى كه يك ديپلمات روس به دربار تزار فرستاده چنين برمىآيد كه گروه كثيرى از مردم سر به شورش برداشته بودند « 233 » . فشار بر مردم موجب شد كه در ساير ولايات نيز مردم قيام كنند اين شورشها تا زمانىكه نادر زنده بود همچنان ادامه داشت . با مرگ نادر شاه در سال 1160 هجرى هرجومرجى كه در آخرين سالهاى زندگى نادر آغاز شده بود شدت گرفت . گيلان نيز از اين هرجومرج و آشفتگى بر كنار نماند . پس از نادر شاه على قلى خان افشار برادرزاده او كه در توطئه قتل عموى خود نقش اصلى را به عهده داشت به عنوان عادل شاه يا على شاه بر تخت سلطنت نشست . سلطنت او بيش از يك سال دوام نيافت اما طىّ همين مدت شخصى به نام احمد خان را به حكومت گيلان منصوب كرد . امير اصلان خان حاكم آذربايجان با استفاده از اوضاع آشفته كشور قيام كرد و سپاهى مركب از جنگجويان افغانى را ، كه تحت فرمان رضا قلى خان بود به گيلان اعزام داشت . سپاهيان افغانى اموال بازرگانان انگليسى را در رشت تاراج كردند ولى به شهر رشت و ساكنان آن خسارتى وارد نساختند . سربازان شاهى به كمك مردم گيلان افغانها را شكست داده متوارى ساختند . با سقوط عادل شاه يا على شاه هرجومرج در گيلان شدت يافت . در اين هنگام كه مقارن با سال 1162 هجرى بود حاجى جمال فومنى فرزند امير دوباج از متنفذان و مالكان بزرگ فومن به رشت رفت و به اتفاق حاجى شفيع در گيلان حكومت را به دست گرفت . اين دو تن يك نوع حكومت اشرافى بوجود آورده سر از اطاعت مركز باززدند و حتى از پرداخت ماليات نيز خوددارى كردند . « 234 » در دوران حكومت حاجى جمال ، محمد حسن خان قاجار پدر آقا محمد خان سرسلسله دودمان قاجار ، گيلان و مازندران را زير سلطهء خويش درآورد . وى از سرداران ايل قاجار بشمار مىرفت و داراى نفوذ بسيار بود . چگونگى تسلط خان قاجار بر گيلان و مازندران به تفصيل ثبت نشده است . بر طبق آنچه مؤلفان تاريخ گيتىگشا ، گلشن مراد و روضة الصفاى ناصرى نوشتهاند در سال 1163 محمد حسن خان قاجار شهر رشت را محاصره كرد و حاجى جمال فومنى در خطر سقوط قرار گرفت . وى نتوانست مدت زيادى به مقاومت ادامه دهد . طرفداران ميرزا حسن خان دروازههاى شهر را به روى او گشودند . خان قاجار پس از فتح رشت حاضر شد حكومت اين شهر را به حاجى جمال واگذار نمايد مشروط بر اينكه وى سيادت و حكومت مطلقه خان قاجار را به رسميت بشناسد و يكى از خواهرانش را به عقد ازدواج او درآورد . شرايط مزبور مورد قبول حاجى جمال قرار گرفت . ميرزا حسن خان پس از مدت كوتاهى به قزوين رفته آن شهر را تسخير كرد و آنگاه به مازندران مراجعت نمود . هنگامىكه كريم خان زند هنوز به قدرت نرسيده و بر تمام نقاط ايران مسلط نشده بود جانشينان نادر توانائى لازم را براى اداره امور مملكت نداشتند ، بدينجهت كشور دچار از همگسيختگى شده بود و خوانين و سران ايلات مختلف و حكام ولايات هريك سر به شورش برداشته دم از استقلال مىزدند . در سال 1165 كريم خان زند با چهل هزار سوار از تهران و قزوين گذشته به سوى گيلان رفت و اين ولايت را تصرف كرد . تصرف گيلان بدون جنگ و
--> ( 231 ) . دولت نادر شاه افشار ، ماريانار و بنونا آرونووا و كلارا زارمايرونا اشرافيان ، ترجمه حميد مؤمنى ، انتشارات شبگير ، چاپ دوم ، تهران 1356 ، صفحهء 202 . ( 232 ) . همان كتاب ، صفحه 203 . ( 233 ) . ديپلمات روس مىنويسد : « مردم بىسروپا در گيلان ياغى شدهاند و تعدادشان كم نيست ! » نقل از صفحه 204 كتاب دولت نادر شاه افشار . ( 234 ) . روايت مؤلف تاريخ روابط بازرگانى و سياسى انگليس و ايران چنين است : « در آغاز دوره پادشاهى شاهرخ پسر رضا قلى ميرزا و نوادهء نادر مردم گيلان بر حكام و مأموران شاهرخ شوريدند و سرتاسر ايالت دچار هرجومرج بىسابقهاى گرديد . در رشت مردم يكى از بازرگانان سالخورده و مؤمن را به نام حاجى صفى . . . به حكومت برداشتند و حاجى جمال نامى را كه از معتمدان محل بود دستيار حاجى صفى كردند .